سرماخوردگی و ماهگرد25
من و بابایی برای کاری به یک مسافرت کوتاه مدت رفته بودیم در این مدت خانم خانما مهمان ماماما و عمه سارا بود . خدا رو شکر که اصلا بهانه ما رو نمی گرفت تازه از خداشم بود که پیش عمه سارا بود فقط روز دوم که با عمه سارا صحبت کردیم گفت آیلایی کمی تب داره بعد از یک ساعتی تماس گرفتند که تبش 5/38 درجه هست بالاخره قرار شد عمه سارا زحمت بکش تا آیلایی رو به مطب دکتر ببرند و گویا در آنجا هم گریه کرده بود (وقتی من ازش پرسیدم از عمو دکتر شکلات گرفتی گفت نه و تازه فیلش یاد هندوستان کرد ) عمو دکتر دارو تجویز کرده بود . فرداش ظهر که ما رسیدیم خانمی نسبتا سرحال بود ولی علایم بی حالی هنوز رو صورتش معلوم بود . متاسفانه چون خانم گلی کنار عمه سارا جون لالا کرده بود در نتیجه عمه سارا هم سرما خورده بود .
ممنون از همه به خاطر تمام محبتهاتون
با پوزش عمه سارا جون به دلیل عشق فراوان به شما دائم تو بغلتون بودم و شما هم سرما خوردین
از طرف آیلا بلا

* راستی در زمانی که ما به سفر رفته بودیم پرنسس ما وارد 25 ماهگی شد و من نتونتستم براش پیام بذارم با تاخیر گلکم مبارکه 





سرماخوردگی و ماهگرد25
